انسان موجودیست که هم غم دارد و هم شادی و هم می تواند این را بفهمد ودر معنای آنها تامل کند.

این دو سویه غم و شادی همواره در وجود آدمی است؛ اتفاقا هر دو موجبات وحدت و همدلی و زندگی اجتماعی را فراهم می آورند.

آیین ها و جشن های شادی بر مبنای فلسفه ای و براساس باورهایی چه اسطوره ای چه معرفتی براساس کار‌کردهای عقلانی شکل گرفته اند.

ایرانیان که همواره براساس حکمت و خرد در طول تاریخ دیرینه خود فرهنک ساز و تمدن ساز بوده اند مبنای سال نو را تعادل طبیعت و اول فروردین ماه قرار داده اند که محاسبات نجومی آنان خود نشان از پیشتازی در عرصه دانش های بشری داد. تعادل طبیعت وقتی با زایش و رویش همزمان می شود عیدی را شکل می دهد که انسان را به تفکر و تامل وا می دارد.

ذره ذره این آداب و رسوم که از میان قرن های پرتلاطم بشری تا به امروز ره پیموده اند مبتنی بر اندیشه و نظام معنایی است.

از رفتن به مزار خفتگان در خاک که اکنون پنج شنبه و جمعه آخر سال مرسوم شده است چه برافروختن آتش در روزهای پایانی سال به یاد ارواح نیاکان که امروز در قالب برافروختن شمع به یاد رفتگان یا شمع جشن تولد هم تسری یافته تا دید و بازدید و رفتن سراغ بزرگتر ها همه و همه نشان از روح هوشمند ایرانی است.

نوروز در عین واحد بودن پر از تکثر خرده فرهنگ هاست و اتفاقا هرکدام شان متناسب با جغرافیای فرهنگی این سرزمین جزء مواریث فرهنگی اند و چون لهجه ها و گویش ها نباید در اثر سیطره کلان فرهنگ های دیگر به ورطه نابودی کشانده شوند، بخصوص وقتی فرهنگ فرهنگ شفاهی باشد باید هم مکتوب شان کرد هم مستند نمود و هم مصور ساخت والا در نبرد روایت ها آنکه رسانه دارد دست بالا می گیرد.

استان ایلام هم دارای فرهنگ دیرینه است و خود بخشی از عیلام باستان است و هم نوع پوشش و گویش و واژگان آن اتفاقا سرشار از اصالت و نجابت است نباید در مواجهه با خرده فرهنگ های دیگر داشته های خود را نادیده بگیرد.

آواها و اشعار و مناجات های شاعران آن هم عارفانه است و هم نشان عمق فرهنگی تمدن ایرانی را باید در واژه به واژه برجای مانده در پشت این کوه های بلند یافت. وجود کلمات مشترک در کردی ایلامی با واژگان فارسی و زبان هند و اروپایی با وجود پاره ای از رسوم چندین هزار ساله پژوهش های دقیق تر و عمیق تر می طلبد.

اتفاقا بدور از نگاه متعصبانه این استانهای دیگر هستند که باید از این فرهنگ وام بگیرند نه آنکه موسیقی و رقص غیر بومی جایگزین داشته های خود شود، بقول حافظ سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد.

ساز سرنا و دهل یا دوزله ایلامی خود دارای مقام موسیقایی است که در عزا و عروسی آهنگ خاص خود دارد.

لباس بلند ایلامی را باید در نگاره های تخت جمشید با همه پوشیدگی و عفت آن به نظاره نشست.

امروز به موازات برگزاری جشن های نوروزی باید جشن پژوهي محققانه و عالمانه توسط متفکران و فعالان حوزه فرهنگ شکل بگیرد تا در این فضای مجازی چیزی به آداب و رسوم نوروزی الحاق نگردد که هم وارداتی باشد و هم همخوانی با این فرهنگ دیرینه نداشته باشد.

ایلام افتخارآفرین در مرزبانی از مرزهای ایران زمین و ایلام پایتخت خادمان حسینی(ع) امروز یک استان کوچک با واحد جغرافیایی نیست، بلکه اینجا قدمگاه شهیدان و زائران سالار شهیدان است. اربعین که می رسد ایرانی و جهانی به ایلام می آید. این استان هم مرزبان هویت دینی است هم مرزبان هویت ملی.

داشته های خود را دست کم نگیریم، بقول آن محقق فرزانه هر واژه قدیمی ایلامی که اکنون هم تلفظ می شود چون سر ستون های تخت جمشید ارزش تاریخی دارد.

امیدواریم همانطورکه دبیرخانه زبان و ادبیات کردی ایلامی به همت بزرگان در استان ایلام ایجاد شده است شاهد ایجاد دبیرخانه آداب و رسوم و آیین های ایلامی هم باشیم، تا فرهنگ شفاهی در هماوردی با فرهنگ های دیگر رنجور نشود. بدون شک عنصر شادی در فرهنگ ایلامی چنان نجیبانه است که دل هیچ دینداری از توسعه آن رنجیده خاطر نمی شود.
✍️ محمد رستمی

برچسب ها :ناموجود