ایران برای ما بیشتر از یه کشوره، یعنی عشق، یعنی خون، یعنی زندگی. یادم میاد وقتی بچه بودم، شب‌ها وقتی توی بغل مامان می‌خوابیدم، همیشه حس می‌کردم که ایران هم کنارمه. مثل همون کودک کوچیکی که دیشب دیدم، پرچم ایران رو با دهن و دندونش گرفته بود و شب‌ها با پرچم ایران توی بغل مامان می‌خوابید. این پرچم برای ما یه تکه پارچه نیست، این یه نماد بزرگه؛ نماد افتخار، استقلال، غرور و قدرت این سرزمین عزیز.

اون بچه با پرچم ایران توی بغل مادرش به خواب میره و وقتی می‌خوابه، انگار توی خواب چشماش دوخته میشه به افق‌های دور و بلند، به تمام افتخارات و قهرمانی‌هایی که ایران توی تاریخش داره.

این پرچم هیچ وقت فقط یه تکه پارچه نیست که در باد تکون بخوره. هر بار که پرچم تکون می‌خوره، هر نسیمی که می‌وزه، یادآورِ تمام ایستادگی‌ها، قدرت‌ها و اتحاد این سرزمین عزیزه. وقتی اون کودک با پرچم ایران توی بغل مادرش می‌خوابه، انگار این پرچم همیشه توی دلش خواهد بود.

ایران یعنی همون چیزی که از بچگی توی دلمون می‌جوشه؛ یعنی همون عشق به سرزمین، به خون و به گذشته‌مون.

ایران یعنی جگری که هیچ وقت کم نمی‌شه، مثل جگر شیر که همیشه پر از قدرت و غروره. این پرچم نسل به نسل دست به دست می‌چرخید و همیشه یادآوری می‌کنه که این سرزمین عزیز رو باید با افتخار و قدرت نگه داریم و همونطور که شب‌ها بچه‌ها با پرچم توی بغل مادر می‌خوابن، فردا با همون قدرت از این سرزمین حفاظت می‌کنن.

✍🏻وحید جمالوندی

برچسب ها :ناموجود