برای ماکان… کودکِ بینشانِ آوار
ماکان جان… تو قرار نبود قصهات اینطور نوشته شود… قرار بود دفترت پر از نقاشیهای کودکانه باشد، نه نامت در میان فهرستِ مفقودین… تو باید هر صبح، با کولهای کوچک و دلی بزرگ، راهی مدرسه میشدی… نه اینکه مدرسه، آخرین ایستگاه حضورت در این دنیا شود… ماکان… میگویند از تو فقط یک پلیور آبی مانده






